تبليغاتX
پنجره،فکر،هوا،عشق،زمین مال من است...

پنجره،فکر،هوا،عشق،زمین مال من است...

هنوز اسیر انتظارم ولی نمی دانم، نمی دانم تا به کی پشت این درهای بسته بنشینم چقدر منتظر بمانم تا شاید روزی معبوذم برگردد. آخر چه کنم دوستش دارم شوخی که نیست حرف یک عمر در به در ی است، اما همچنان با حکایت عشق روزگار را می گذرانم. یار من به امید بازگشت هفت آسمان عشق را سیر می کنم باز هم می گویم :

دوستت دارم دیوانه تر از مجنون . . .

www.ghajar.fr

+نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم آبان 1386ساعت18:49توسط المیرا | |

زندگی به جاده ای خاکی و پرپیچ و خم می ماند و با ارتفاع بلند . جاده ای بسیار طولانی که باید برای رسیدن به مقصود آن را طی کرد . مسیری که اگر در آن پیچیدن به سراغت آمد با نرمی و ملایمت با آن برخود کنی . و گرنه به عمق دره های مهیب شکست سقوط خواهی کرد و تمام هستی انسان در هنگام سقوط به نیستی کشیده خواهی شد .

+نوشته شده در یکشنبه بیستم آبان 1386ساعت22:23توسط المیرا | |

    بیا مگذار و سکوتی تلخ از نیامدنت ، بند بند حصار دل را به حصارت خود در آورد و مرور خاطرات گذشته

   دلم را سرزنش کند! بیا و مگذار یکرنگی و عشق و رفاقتمان پشت سایه های خاکستری نیامدنت گم

   شود و گلهای آرزوهایمان را خزان به یغما ببرد.

 

+نوشته شده در دوشنبه چهاردهم آبان 1386ساعت14:34توسط المیرا | |

یک غم و صد تنهایی دلم نمی سوزد به یاد آن روزها و شب هایی که برایت شعر می سرودم به یاد آن شب هایی که ستاره ای پیدا کردم و اسم تو را روی آن گذاشتم. باز نگاهم به سوی آسمان خیره شد و اسم تو را صدا زدم ُ ولی هیچوقت صدایی از تو نیامد. بمان همانجایی که خنده هایت بهاری اند و اشک هایت پاییزی و من این جا در گذشته تو فراموش شده ام و آلبوم خاطراتت را ورق می زنم. گله ای ندارم برای تنهایی ها و اشک هایی که تو را صدا می زنند. تو بگذر و برو برای همیشه با همان چتری که از زیر بغض باران می گذرد. و من سوختن و ساختن را انتخاب کرده ام و باز هم مسئله ای نیست و باز بغض ها می شکنند و ما در اشک خود را پیدا می کنیم. راست می گفتی من همان عروسک تنهایی های تو بودم.

+نوشته شده در چهارشنبه نهم آبان 1386ساعت21:56توسط المیرا | |

باز باران برگونه هایم می بارد، افسوس که زمان می گذرد و چشمانم به انتظار است، آه از آن وقتی که رفتی و من را در حسرت نگاه بی ریایت گذاشتی، حیف که عشق پاکم همه سرمایه لایق شکسته تو نشد، با این که می گفتی قلب شکسته نمی تواند عشقی را داشته باشد. امامهربانم من قلبم،روحم همه شکسته و لبهایم بعد از رفتنت جز آه کلام دیگری را زمزمه نمی کند.

+نوشته شده در یکشنبه ششم آبان 1386ساعت18:37توسط المیرا | |