تبليغاتX
پنجره،فکر،هوا،عشق،زمین مال من است...

پنجره،فکر،هوا،عشق،زمین مال من است...

صفحه صفحه ذهنم را ورق می زنم آرام آرام، نزدیک و نزدیک تر. چه دلنشین بر خیالم می نشیند. لحن کلامت را می گویم.طنین صدایت حریر نازک احساس را تکان می دهد و خاطره فوران می کند. تصویر روزهای با هم  بودنمان زنجیر وار از نگاهم می گذرد. وپس از آن، روزهای سرد، روزهایی که قامتم زیر فشار بی رحم سرنوشت شکست و نگاهم به تماشای نقاشی ویرانی نشست. تو طلوع کردی و همپای من از لحظه های گزنده بی مهری گذشتی.

نازنین... نسیم سبز وجودت رویای امیدی شد برای من. گل واژه مهربانی ات را می ستایم و نامت را بر روی خوشبو ترین گل باغ احساسم حک می کنم تا ماندگار بمانی.

+نوشته شده در جمعه سی ام شهریور 1386ساعت11:7توسط المیرا | |

به قحطی احساس که نزدیک تر می شوی، بن بست خیال را باور می کنی و دیگر فرق نمی کند که کجای این دنیا قصه بهار جاودانه زندگی را یک بار که نه، بارها و بارها خوانده ای. انگار همه دست به دست هم داده اند تا اندوه را مهمان دلت کنند و شانه های لرزانت را زیر بار غصه ها خم نگه دارند. و باغ خاطره ها را آباد که نه ویران کنند و این تمام حقیقت لحظه های تنهایی است که که در امتداد ثانیه های بلند روزهای غریب، عطر خوش گل را از ترانه می گیرد و کوچ قصه های تکراری را دچار گردباد حوادث می کند بی آنکه بگذارد فصل دل خوشی های هر چند کوچک را جدی بگیری.

+نوشته شده در جمعه سی ام شهریور 1386ساعت10:52توسط المیرا | |

دیگر مهم نیست خورشید بیاید یا باران ببارد. دیگر مهم نیست من کجای صفحه زندگی مثل آدمکی بی جان جابجا می شوم. چه اهمیتی دارد خوب باشم یا بد، زشت باشم یازیبا، اصلا باشم یا نباشم.

مهم این است که تو نیستی.

کاش بودی. اگر بودی، هوا بود، نفس بود، نور بود،زندگی بود. و حالا که نیستی، جان نیست، عشق نیست،روح نیست ، زندگی نیست. کاش بودی.

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم شهریور 1386ساعت21:35توسط المیرا | |

من از قصه زندگی ام نمی ترسم
من از بی تو بودن به یاد تو زیستن و تنها از خاطرات گذشته تغذیه کردن می ترسم.
ای بهار زندگی ام
اکنون که قلبم مالا مال از غم زندگیست
اکنون که باهایم توان راه رفتن ندارد
برگرد
باز هم به من ببخش احساس دوست داشتن جاودانه را
باز هم آغوش گرمت را به سویم بگشا
باز هم شانه هایت را مرحمی برایم قرار بده.
بگزار در آغوشت آرامش را به دست آورم
بدان که قلب من هم شکسته
بدان که روحم از همه دردها خسته شده.
این را بدان که با آمدنت غم برای همیشه من را ترک خواهد کرد.
بس برگرد که من به امید دیدار تو زنده ام

www.loo3.com

ashkegolesorkh.blogfa.com

+نوشته شده در سه شنبه بیستم شهریور 1386ساعت19:42توسط المیرا | |

ای سر چشمه ی محبت
ای عشق واقعی
چگونه ستایشت کنم در حالی که قلبت از محبت بی نیاز است
چگونه ببوسمت وقتی که عشقت در وجودم جاری میشود
بگزار نامت را تکرار کنم نامت زیباست دلنشین است
چه داشته ای که اینگونه مرا تلسم کرده ای
من اینگونه نبودم تو عشق را با من آشنا کردی
تو هوای دلم را با طراوت کردی
زمانی که با تو هستم به آسمان به بیکران برواز میکنم
پس بدان دوستت دارم گرچه پایان راه را نمیدانم

www.loo3.com

sedayeomid.blogfa.com

+نوشته شده در سه شنبه بیستم شهریور 1386ساعت19:41توسط المیرا | |

عشق يعني يك سلام و يك درود

 عشق يعني درد و محنت در درون

 عشق يعني يك تبلور يك سرود

 عشق يعني قطره و دريا شدن

 عشق يعني يك شقايق غرق خون

 عشق يعني زاهد اما بت پرست

 عشق يعني همچو من شيدا شدن

 عشق يعني همچو يوسف قعر چاه

 عشق يعني بيستون كندن بدست

 عشق يعني آب بر آذر زدن

 عشق يعني چون محمد پا به راه

 عشق يعني عالمي راز و نياز

 عشق يعني با پرستو پرزدن

 عشق يعني رسم دل بر هم زدن

 عشق يعني يك تيمم يك نماز

 عشق يعني سر به دار آويختن

 عشق يعني اشك حسرت ريختن

 عشق يعني شب نخفتن تا سحر

 عشق يعني سجده ها با چشم تر

 عشق يعني مستي و ديوانگى

 عشق يعني خون لاله بر چمن

 عشق يعني شعله بر خرمن زدن

عشق يعني آتشي افروخته

 عشق يعني با گلي گفتن سخن

 عشق يعني معني رنگين كمان

 عشق يعني شاعري دلسوخته

 عشق يعني قطره و دريا شدن

 عشق يعني سوز ني آه شبان

 عشق يعني لحظه هاي التهاب

 عشق يعني لحطه هاي ناب ناب

 عشق يعني ديده بر در دوختن

 عشق يعني در فراقش سوختن

 عشق يعني انتظار و انتظار

 عشق يعني هر چه بيني عكس يار

 عشق يعني سوختن يا ساختن

 عشق يعني زندگي را باختن

 عشق يعني در جهان رسوا شدن

 عشق يعني مست و بي پروا شدن

 عشق يعني با جهان بيگانگى

 

www.loo3.com

+نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم شهریور 1386ساعت17:32توسط المیرا | |

اگر لذت ترك لذت بداني
دگر شهوت نفس لذت نخواني


از سينه تنگم دل ديوانه گريزد
ديوانه عجب نيست كه از خانه گريزد

 عاشقي پيداست از زاري دل
نيست بيماري چو بيماري دل

 روزاحباب تو نوراني الي يوم الحساب
روزاعداي تو ظلماني الي يوم القيام

 ديوانه كرد آرزوي وصل او مرا
از سر برون نمي‌رود اين آرزو مر

 گفتمش نقاش را نقشي بكش از زندگي
با قلم نقش حبابي بر لب دريا كشيد

 آنكةعاشقانةخنديدخندهاي منودزديد
پشت پلك مهربوني خواب يك توطئةميديد

 توراميبينم وميلم زيادت ميشود هردم
توراميبينم ودردم زيادت ميشود دردم

هركسي هم نفسم شددست آخرقفسم شد
منه ساده بخيالم كه همه كاروكسم شد

نيازارم ز خود هرگز دلي را
كه مي ترسم در آن جاي تو باشد

 گر بي خبر آمديم به كوي تو، دور نيست
فرصت نيافتيم كه خود را خبر كنيم

 گرچه میدانم نمي‌آيد،ولي هردم از شوق
سوي درمي‌آيم و هرسو،نگاهي میکنم

 از سوز محبت چه خبر اهل هوس را
اين اتش عشق است نسوزد همه كس را

 آورم پيش تو از شوق پيام دگران
گويمت تا سخن خويش به نام دگران

 من بخال لبت اي دوست گرفتار شدم
چشم بيمار تو را ديدم و بيمار شدم

 گاه گاهي به من ازمهر پيامي بفرست
فارغ ازحال خود و جان و جهانم مگذار

 غمي خواهم كه غمخوارم تو باشي
دلي خواهم كه دل آزارم تو باشي

 گر نرخ بوسه را لب جانان به جان كند
حاشا كه مشتري سر مويي زيان كند

گر هيچ مرا در دل تو جاست بگو
گر هست بگو نيست بگو راست بگو

 صبر در جور و جفاي تو غلط بود غلط
تكيه بر عهد و وفاي تو غلط بود غلط

 گرچه هرلحظه زبيداد تو خونين جگرم
هم بجان توكه ازجان بتو مشتاق ترم

 غير از غم عشق تو ندارم , غم ديگر
شادم كه جز اين نيست مرا همدم ديگر

 دل كه آشفته روي تو نباشد دل نيست
آنكه ديوانه خال تو نشد عاقل نيست

 زدرد عشق توبا كس حكايتي كه نكردم
چرا جفاي تو كم شد؟شكايتي كه نكردم

 تو كيستي،كه اينگونه،بي تو بي تابم؟
شب از هجوم خيالت نمي برد خوابم

 بشنو از ني چون شكايت ميكند
از جداييها حكايت ميكند

www.loo3.com 

+نوشته شده در دوشنبه دوازدهم شهریور 1386ساعت12:44توسط المیرا | |

 www.loo3.com

+نوشته شده در یکشنبه یازدهم شهریور 1386ساعت17:1توسط المیرا | |

 

من درد ترا ز دست آسان ندهم

                                                     دل بر نکنم ز دوست تا جان ندهم

از دوست بیادگار دردی دارم

                                                    کان درد بصدهزار درمان ندهم

midnight.blogfa.com

                                             

+نوشته شده در شنبه دهم شهریور 1386ساعت14:2توسط المیرا | |

هر کس بطریقی دل ما می شکند

                                                      بیگانه جدا دوست جدا می شکند

بیگانه اگر می شکند حرفی نیست

                                                      من در عجبم دوست چرا می شکند

بشکست دام کسی صدایش نشنید

                                                      آری دل مرد بی صدا می شکند

 

www.ehsan-maryam.blogfa.com

+نوشته شده در پنجشنبه هشتم شهریور 1386ساعت20:30توسط المیرا | |

ای دل به کمال عشق آراستمت

                                                      و هر چه به غیر عشق پیراستمت

یک عمر اگر سوختم و کاستمت

                                                    امروز چنان شدی که میخواستمت

 

 

(فریدون مشیری)

+نوشته شده در پنجشنبه هشتم شهریور 1386ساعت20:17توسط المیرا | |

www.shabemahtab.blogfa.com

+نوشته شده در پنجشنبه هشتم شهریور 1386ساعت18:8توسط المیرا | |

زندگی سوت قطاری است که در خواب پلی می پیچد

زندگی دیدن یک باغچه از شیشه مسدود هواپیماست

خبر رفتن موشک به فضا

لمس تنهایی ماه

فکر بوییدن گل در کره ای دیگر

زندگی شستن یک بشقاب است

زندگی یافتن سکه ده شاهی در جوی خیابان است

زندگی مجذور آینه است

زندگی گل به توان ابریت

زندگی ضرب زمین در ضربان دل ما

زندگی هندسه ساده و یکسان نفسهاست

هر کجا باشم هستم

آسمان مال من است

پنجره،فکر،هوا،عشق،زمین مال من است.

 

 danielradkif.blogfa.com

 

(سهراب سپهری)

+نوشته شده در یکشنبه چهارم شهریور 1386ساعت11:0توسط المیرا | |

دلم تنگ شده.دلم تنگ شده برای بوییدن صدای دریا،برای جای پای باد بر مثنوی درختان. من به لبخندم اخم می کنم تا برکه هم بداند من واقعا دلتنگم. دلتنگم و حنجره ام نایی برای آواز درد ندارد. قلک دل هم پر شده از سکه های غم و این سنگینی و رنج نمی گذارد نفس هایم به آسمان برسد و نگاهم هم آغوش ستاره شود. ولی چه کنم که نمی توانم پرواز چشم هایت را وقت رفتن از یاد ببرم.

 

tifooses.mihanblog.com

 

شاعر:ندا عبدالهی

 

 

+نوشته شده در پنجشنبه یکم شهریور 1386ساعت11:41توسط المیرا | |