تبليغاتX
پنجره،فکر،هوا،عشق،زمین مال من است...
ای ماه قشنگ

آن چه در ما جاری است،این همه فاصله نیست!

چشمه گرم وصال است و عبور . . .

زندگی . . . می گذرد،تند و آسان و سبک . . .!

عاشق هم باشیم،عاشق بودن هم،

عاشق ماندن هم،عاشق شادی و هر غصه هم . . .

روز نو،هر روز است،

فکر را، نو بکنیم . . .!

 . . . عشق را، سر بکشیم . . .!

زندگی

می گذرد . . .! تند،آسان و سبک!!!

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم مرداد 1387ساعت 17:45 توسط المیرا |


  چه زیبا گفته است شاعر:

         عشق شادی است،

         عشق آزادی ست

   و من این گونه می گویم

         عشق رنگ زیبای زندگانی ماست،

         عشق رنگ آبی دریا،

         عشق رنگ زرد خورشید است،

         یا که رنگ قرمز دل هاست،

   هر چه هست رنگ آن نیکوست،چون که زندگی بی آن تیره و تار می شود.

+ نوشته شده در پنجشنبه دهم مرداد 1387ساعت 20:43 توسط المیرا |


امروز که در آنیم همان فردایی است که دیروز انتظارش می کشیدیم.چشم که بر هم بگذاری لحظه ها به سرعت برق و باد می گذرند.امروزت آیینه فردای توست.نه خانه دلت را غبارروبی کرده ای نه کلون خانه ای را به صدا درآورده ای که تا نگاهی را میزبان باشی.آرزوهایت یکی یکی رنگ می بازند و روزهایت از پیش نگاهت عبور می کنند٫اما افسوس که تو هنوز هم در فکر فردایی غافل از اینکه فردای دیروزت هم در غفلت گذشت.

+ نوشته شده در چهارشنبه دوم مرداد 1387ساعت 13:37 توسط المیرا |


 

تو بهترین واژه برای گفتنی اما من شاعر خوبی نیستم.

زندگی را با تو بودن احساس کردم و معنای حقیقی محبت را از وجود تو دریافتم.نگاهت مانند خورشیدی است که به انسان درس می آموزد.

  *.,`,.*.,`,.*  ای مظهر پاکی و خوبی دوستت دارم *.,`,.*.,`,.* 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه بیستم تیر 1387ساعت 23:7 توسط المیرا |


زندگی کاغذی است مچاله در دست لحظه های دوستی، و دوستی حدیثی است که با یک نگاه آغاز می شود و با یک لبخند شکل می گیرد و در آخربا یک قطره اشک به پایان می رسد. و هم چنین دوستی یک اتفاق است و جدایی یک قانون اما محبت چیزی نیست که با این جدایی ها از میان برود. محبت زنجیری است طلایی که روح را به روح می پیوندد و فکررا به فکر، دوستی وقتی زیباست که عصای حرکت آن صداقت باشد. زندگی رودی است که قسمتی ازآن به اقیانوس می ریزد.
+ نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم تیر 1387ساعت 12:32 توسط المیرا |


کاش زندگی شعر بود تا برایش یک دنیا شعر می سرودم تا با آهنگش در خلوت بی کسی هایش هیچ

وقت تنها نماند.

کاش زندگی قصه بود تا برایش یک دریا قصه می گفتم تا همسفر با ماهی های آزاد همیشه اقیانوس

خوشبختی را پیدا کند.....

+ نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم تیر 1387ساعت 20:59 توسط المیرا |


زندگی ام بی و بی جان و روح است،سردو خالی به زندگی ام جان بده و به نگاهم بیاموز امید قشنگترین واژه زندگیست، و قلبم را مطمئن کن که لحظاتم با حضورت عاشقانه تر از همیشه سپری می شود. *..*..*تقدیم به تو که بهترینی*..*..*
+ نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم تیر 1387ساعت 20:54 توسط المیرا |


گفتی که به احترام دل باران باش.باران شدم و به روی گل باریدم.

گفتی که ببوس روی نیلوفر را ٬ از عشق تو گونه های او را بوسیدم.

گفتی که برای باغ دل پیچک باش٬‌ بر یاسمن نگاه تو یچیدم.

گفتی برای لحظه ای دریا شو٬دریا شدم و تو را به ساحل دیدم.

گفتی بیا و لحظه ای مجنون باش٬ مجنون شدم و ز دوریت نالیدم.

گفتی که بیا و از وفایت بگذر٬از لهجه ی بی وفاییت رنجیدم.

گفتم که بهانه ات برایت کافیست٬ معنی لطیف عشق را فهمیدم.

+ نوشته شده در پنجشنبه دوم خرداد 1387ساعت 18:19 توسط المیرا |


        من به سرگشتگی آهوی دشت              من به درماندگی صخره و سنگ

 

                                           

 

                                    من به آوارگی ابرو نسیم می مانم

 

 

 

        من در این شب که بلند است به اندازه حسرت زدگی به تو می اندیشم

 

        من در شب که بلند است به اندازه حسرت زدگی

 

                                                                      شعر چشمان تو را می خوانم  .

 

 

 

 

                                                                                        ( حمید مصدق)

+ نوشته شده در جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387ساعت 18:41 توسط المیرا |


تو می روی و من  فقط نگاهت می کنم تعجب

نکن که گریه نمی کنم بی تو یک عمر فرصت گریستن دارم

 اما برای تماشای تو همین یک لحظه باقیست !

+ نوشته شده در یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387ساعت 17:40 توسط المیرا |


              به چشمان مهربون تو نوشتم حکایت بی انتهای عشقم را

 

                   تا بدانی که محبت و عشق را در چشمان تو آموختم

 

                           پس تقدیم به تو که یادت همیشه در ذهنم ، قلبم و نگاهم

                             

 

                                              ماندگار است.

                              

 

                                 تقدیم به بهترین دوستم سحر جون  

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه سوم اردیبهشت 1387ساعت 15:29 توسط المیرا |


نمی دانستم که چشمان آسمانی ات

آخرین فرصت برای دیدن پرستوی مهاجر است

نمی دانستم که آمدنت

آغاز سرودن غزل تنهایی است

نگاه مهربان تو

مرا به یاد موج های متلاطم دریا انداخت

دریایی که امروز سرابی بیش نیست

با این همه،

رویاهایم را از دست نمی دهم.

در رویاهایم،

دریای عشق ساحل دارد

و آرزوها

دست یافتنی است.

اصلا عشق، ساحل دریاست.

درآن ساحل آرام می گیرم.

 

+ نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387ساعت 18:59 توسط المیرا |


چه خوب می شد اگر می دانستیم در لحظه تولد برای چه گریه می کردیم.چه خوب می شد اگر می توانستیم خاطره روزی که خدا به ما گفت باید به این دنیا بیاییم.همان روزی که بالهایمان را یادگاری دادیم به فرشته ها و به خدا گفتیم که هیچ وقت فراموشش نمی کنیم.

امروز سال ها ازآن روز وآن خاطره قدیمی می گذرد آیا یادمان مانده که به خدا چه گفته بودیم؟
+ نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387ساعت 18:56 توسط المیرا |


بر ساحل انتظار تنها نشسته ام و تنها به او فکر می کنم و موجهای غمگین نگاهم تا بیکرانه های نگاهش پرکشیده است.نگاهی به سویم بینداز که بی نگاه تو از هر چه زندگیست بیزارم خسته ام خسته از هر چه درماندگی و پریشانی است. خسته ام از هر چه رنگ و ریاست و هرچه بی کسی و بی وفایی است . . .خار مغیلانم سرگشته و حیران در صحرای برهوت هستی اواره و نالان و حیران زخمی و گریان به امید نوری و سرابی به هر سویی روانم گه نوری می رسد از دور به چشم و گه ظلمت و تاریکی پایدار .
+ نوشته شده در جمعه پنجم بهمن 1386ساعت 14:10 توسط المیرا |


هنوز اسیر انتظارم ولی نمی دانم، نمی دانم تا به کی پشت این درهای بسته بنشینم چقدر منتظر بمانم تا شاید روزی معبوذم برگردد. آخر چه کنم دوستش دارم شوخی که نیست حرف یک عمر در به در ی است، اما همچنان با حکایت عشق روزگار را می گذرانم. یار من به امید بازگشت هفت آسمان عشق را سیر می کنم باز هم می گویم :

دوستت دارم دیوانه تر از مجنون . . .

www.ghajar.fr

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم آبان 1386ساعت 18:49 توسط المیرا |


زندگی به جاده ای خاکی و پرپیچ و خم می ماند و با ارتفاع بلند . جاده ای بسیار طولانی که باید برای رسیدن به مقصود آن را طی کرد . مسیری که اگر در آن پیچیدن به سراغت آمد با نرمی و ملایمت با آن برخود کنی . و گرنه به عمق دره های مهیب شکست سقوط خواهی کرد و تمام هستی انسان در هنگام سقوط به نیستی کشیده خواهی شد .

+ نوشته شده در یکشنبه بیستم آبان 1386ساعت 22:23 توسط المیرا |


    بیا مگذار و سکوتی تلخ از نیامدنت ، بند بند حصار دل را به حصارت خود در آورد و مرور خاطرات گذشته

   دلم را سرزنش کند! بیا و مگذار یکرنگی و عشق و رفاقتمان پشت سایه های خاکستری نیامدنت گم

   شود و گلهای آرزوهایمان را خزان به یغما ببرد.

 

+ نوشته شده در دوشنبه چهاردهم آبان 1386ساعت 14:34 توسط المیرا |


یک غم و صد تنهایی دلم نمی سوزد به یاد آن روزها و شب هایی که برایت شعر می سرودم به یاد آن شب هایی که ستاره ای پیدا کردم و اسم تو را روی آن گذاشتم. باز نگاهم به سوی آسمان خیره شد و اسم تو را صدا زدم ُ ولی هیچوقت صدایی از تو نیامد. بمان همانجایی که خنده هایت بهاری اند و اشک هایت پاییزی و من این جا در گذشته تو فراموش شده ام و آلبوم خاطراتت را ورق می زنم. گله ای ندارم برای تنهایی ها و اشک هایی که تو را صدا می زنند. تو بگذر و برو برای همیشه با همان چتری که از زیر بغض باران می گذرد. و من سوختن و ساختن را انتخاب کرده ام و باز هم مسئله ای نیست و باز بغض ها می شکنند و ما در اشک خود را پیدا می کنیم. راست می گفتی من همان عروسک تنهایی های تو بودم.

saate-sheni.blogfa.com

+ نوشته شده در چهارشنبه نهم آبان 1386ساعت 21:56 توسط المیرا |


باز باران برگونه هایم می بارد، افسوس که زمان می گذرد و چشمانم به انتظار است، آه از آن وقتی که رفتی و من را در حسرت نگاه بی ریایت گذاشتی، حیف که عشق پاکم همه سرمایه لایق شکسته تو نشد، با این که می گفتی قلب شکسته نمی تواند عشقی را داشته باشد. امامهربانم من قلبم،روحم همه شکسته و لبهایم بعد از رفتنت جز آه کلام دیگری را زمزمه نمی کند.

www.mgro7.com

+ نوشته شده در یکشنبه ششم آبان 1386ساعت 18:37 توسط المیرا |


امواج دریا خود را به ساحل می کوبند تا اشک های خود را به زیباترین خلیج ها تقدیم  کنند آری، در دل دریایی که نشان از عظمت دل ها دارد، شوری حکفرماست،حکم زندگی کردن است و مانند دریا بودن، دریایی بودن  . . . همه می گویند دریایی باش! هر چند دل دریا نیز می شکند.

دریا،آسمان

 

www.nimania.net
+ نوشته شده در جمعه بیست و هفتم مهر 1386ساعت 19:51 توسط المیرا |